عشق قشنگم
الان که این مطالب برات میذارم 4 سال و 5 ماه داری و میری مهد کودک و حسابی شیطون تر شدی
یه بار مامان سودابه اومد خونه بابا صفر و گفت: دیشب امیرعلی یه گوشه از مبل نشسته بوده توی خونه و آروم یه چیزی برا خودش تعریف میکرده و گریه میکرده ، مامان ازت پرسیده بود برا چی گریه میکنی ؟ چی شده عزیزم؟ تو هم گفته بودی دلم گرفته. مامنی گفته بود چرا؟برا چی؟ تو هم گفته بودی دلم برا اون بچه گرفته که توی اون قصه میوه نداشته بخوره 

الهی من فدای تو و دل کوچیکت بشم عشق خــــــــــــــالــــــــــــــه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عشق قشنگم
